مادر من

لطیفه های خنده دار 93

لطیفه های خنده دار 93

فلشم رو تو ماشین جا گذاشتم بابامم با ماشین بیرون بوده !

یهو زنگ خونمون خورد گفتم کیه؟

بابام گفت : منم باز کن زاخار

لطیفه های خنده دار 93

یه بار اومدم کارمو بندازم فردا

بلند انداختم افتاد پس فردا

لطیفه های خنده دار 93

یه پرسش از دخدرا داشتم :

واقعن با دهن بسته نمیشه ریمل زد ؟

ینی خدایی در توانتون نیست ؟

لطیفه های خنده دار 93

برادران رایت بهشون میومد

تو کار پخش و توزیع سی دی و فیلم باشن تا ساخت هواپیما

لطیفه های خنده دار 93

یکی از بچه ها ازم پرسید به قیافه ام میخوره چند سالم باشه ؟

گفتم : ۲۷ سال

ناراحت شد گفت : ۲۲ سالشه

گفتم : ۵ سال دیگه به حرفم میرسی ، ببین کی گفتم

لطیفه های خنده دار 93

تو پاکستان

بچه مدرسه ای ها موقع دعوا به همکلاسیشون میگن:

زنگ آخر وایسا بترکونمت

لطیفه های خنده دار 93

شادی یعنی خوشحالی ، خشنودی ، بی غمی ، خوشی و خرمی

به جان خودم از لغت نامه دیدم

حتما که نباید یه چیز فلسفی باشه !

لطیفه های خنده دار 93

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ:

ﻣﻦ ﺟﺴﺪ رﻭ ﻣﯿﺎﺭﻡ ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﭘﻮﻟﻮ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ !

ﻫﯿﭽﯽ ﻃﺮﻑ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﻗﺮﺍﺭﻣﻮﻥ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ !

ﺩﻓﻨﺶ ﮐﻦ ﻓﻘﻂ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﻗﻄﻊ ﮐﻦ ﺑﯿﺎﺭ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﺎ مطمئنن ﺸﻢ ﮐﺸﺘﯿﺶ

کرک و پرم ریخت ﮔﻮﺷﯿﻢ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻡ

لطیفه های خنده دار 93

حکایت این کسایی که تو استادیوم لیزر حرارتی می ندازن

حکایت اونایی که فحش می دادن فرار می کردن

لطیفه های خنده دار 93

شما نیت کن رژیم بگیری

حتی دستگیره های یخچال هم خوشمزه به نظر میان

لطیفه های خنده دار 93


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم شهریور 1393ساعت 22:55  توسط سعیده  |